یکم. روایت کوتاه یک مهربانی
دیشب فرم پذیرش را از متصدی امآرآی نگرفته بودم. صبح میروم فرمها را بگیرم. چون امآرآیام با تزریق مادهٔ حاجب است، باید دارو و وسایل تزریقش را هم تهیه کنم. همیشه مادرم یا برادرم این کارها را انجام دادهاند. میپرسم همان روز جمعه نمیشود دارو را بگیرم و بیاورم. میگوید: داروخانهٔ نزدیک ورودی تعطیل است و باید جمعه دارو را از داخل بیمارستان تهیه کنید.
به تنبلیام لعنتی میفرستم و راهی داروخانه میشوم تا داروها را بگیرم. همانجا یادم میافتد این روزها به یکسری وسایل بهداشتی هم نیاز دارم. چیزهایی را که لازم دارم لیست میکنم و به متصدی پذیرش لوازم بهداشتی میدهم. وقتی میبیند سخت ایستادهام، پیشنهاد میدهد بنشینم. بعد خودش وسایل را میآورد، کارتم را میگیرد و برای حساب کردن به صندوق میرود.
یکی از وسایل لازم برای تزریق مادهٔ حاجب در آن داروخانه موجود نیست. پس وسایل را به همان خانم مهربان میسپارم و خودم، هنهنکنان، راهی داروخانهٔ داخل بیمارستان میشوم. برمیگردم، اکستنشن تیوب را نشان متصدی بخش دارو میدهم، داروها را از او میگیرم و به طرف صندوق میروم تا حساب کنم که همان خانم مهربان پیدایش میشود و دوباره کارتم را میخواهد تا خودش حساب کند. اسمش را میپرسم. میگوید خاتم هستم.
بعد داروها را میگذارد داخل همان نایلون بزرگ لوازم بهداشتی و تا ماشین همراهم میآورد. از مهربانیاش تشکر میکنم و جبرانش را به کرم خدا میسپارم.
خوشحالم که توانستهام، با کمک بانو خاتمِ مهربان، پشتپردهٔ درمانم را هم پیش ببرم.
1405.2.17
خونگیری با چاشنی محبت
شنبه صبح برای چک کردن پرولاکتین، از ساعت چهار و نیم بیدار شدم و ساعت هفت و ربع تاکسی گرفتم تا حتی به اندازه چرخاندن فرمان هیدرولیک پرایدم هم به دستم فشار نیاید و جواب آزمایش خراب نشود.
جلوی آزمایشگاه از تاکسی پیاده شدم و با هنهن چند پله را بالا رفتم. دستم را که روی در گذاشتم تا وارد پذیرش شوم، ناگهان صدایی میخکوبم کرد:
«مگه نگفتم بهم زنگ بزنی بیام توی ماشینت و پذیرش و خونگیریت رو انجام بدم؟»
خانم جعفری بود. سال پیش شماره همراهش را داده بود. یک بار هم زنگ زده بودم و آمده بود توی ماشینم خون گرفته بود. امروز صبح هم وقتی رفتم بخش جواب، باز هم خانم جعفریِ عزیز آنجا بود. گفت:
«ای بابا، زنگ میزدی خودم جواباتو برات میآوردم.»
تشکر کردم و گفتم:
«دیگه زندگیام همین کاراست. ممنونتونم.»
رگهایم پیر شدهاند، اما با خونگیری ماهرانه خانم جعفری کمتر آسیب میبینند. زنده باد خانم جعفری مهربان با رگگیری ماهرانهاش.
1405.2.21

بدون دیدگاه