داستان من و برای امروز کافی است

داستان من و کتاب «برای امروز کافی است» + معرفی کامل کتاب


1405.2.7

در کانال بله نشرمهرگان خرد اطلاعیه زیر را خواندم:

« کتاب تازه انتشارات مهرگان خرد:
«برای امروز کافی است»

یادداشت‌های روزانه جان اشتاین‌بک

ترجمه پیمان طالبی

به‌زودی منتشر خواهد شد»

1405.3.3

در کانال بله اطلاعیه زیر را دیدم:

«  منتشر شد

برای امروز کافی است؛ یادداشت‌هایی روزانۀ جان اشتاین بک

جان اشتاین بک :: پیمان طالبی

256 صفحه، 450 هزارتومان

خرید کتاب با 25 درصد تخفیف از سایت مهرگان خرد

https://mehreganpub.ir/product/برای-امروز/

1405.3.21

چون این کتاب در نمایشگاه مجازی کتاب عرضه نشد، از سایت ناشر کتاب را سفارش دادم.

1405.4.2

کتاب صبح به دستم رسید. آقای ناشر یک کتاب دیگر هم «همین حوالی دوردست» به همراه این کتاب ارسال نمودند و من را بسیار خوشحال کردند که در فرصت دیگر درباره‌ی آن خواهم نوشت.

1405.4.3

ساعت 9 تا 10: کمی صبحانه خوردم و بدون جمع کردن میز صبحانه آمدم اتاق و مشغول مطالعه شدم برای امروز کافی است خواندم

ساعت 10 تا 11: شرق بهشت را هم دانلود کردم تا بخوانم. یک کم هم خواندم جالب بود توی کتاب برای امروز کافی است در مقدمه‌ی ناشر آمریکایی آمده است: «و همچنین از پاسکال کوویچی جونیوور، برای اجازۀ عکس‌برداری از جعبه‌ای که اشتاین‌بک برای نگهداری دست‌نوشته‌اش ساخته بود و سپس آن را به ویراستارش داد.»

در پیشگفتار کتاب شرق بهشت «جان» نوشته است:

«پاسکال کوویچی پات عزیز.

وقتی داشتم مجسمه‌ای از چوب می‌تراشیدم، به من نزدیک شدی و گفتی:

-«چرا چیزی برای من درست نمی‌کنی؟»

پرسیدم: چه می‌خواهی؟

گفتی: یک صندوقچه.

-برای چه کار؟

– برای گذاشتن چیزهایی توی آن.

– چه چیزهایی؟

-هر چه داری.

این هم صندوقچه‌ات. هر چه داشتم، یا کم و بیش هر چه داشته‌ام، توی آن گذاشته‌ام، ولی پر نشده است. هم درد و رنج در آن است هم عشق، هم روزهای خوب و هم روزگار بد، هم اندیشه‌های خوب و هم بد، لذت شکل بخشیدن، کمی نومیدی و شادی توصیف‌ناپذیرِ خلق کردن.

و از همه این‌ها بالاتر عشق و حق‌شناسی‌ام نسبت به تو را هم در آن گذاشته‌ام.

ولی صندوقچه باز هم پر نشده است.»

معرفی کامل کتاب

نام کتاب:

برای امروز کافی است

یادداشت‌های روزانۀ جان اشتاین‌بک

Journal of a Novel: The East of Eden Letters

تاریخ چاپ نسخه اصلی و نسخۀ ترجمه‌شده:

نسخه اصلی: 1969

نسخۀ ترجمه شده: 1405

تعداد صفحات:

253

نویسنده:

Steinbeck, John, 1902-1968

مترجم:

پیمان طالبی

کیفیت ترجمه:

ترجمۀ دیگری برای مقایسه موجود نبود

سایت و پروفایل نویسنده در شبکه‌های اجتماعی:

جان اشتاین بک در ویکی‌پدیا

نظر مؤلف یا مترجم:

نظر مترجم:

جان اشتاین‌بک، زمان نوشتن یکی از مهم‌ترین رمان‌هایش یعنی شرق بهشت، قلمش خشک شد و یکباره دیگر نتوانست بنویسد. ویراستار اشتاین‌بک برای حل این مشکل پیشنهادی به او داد: او از اشتاین‌بک خواست که هرروز قبل از آغاز کار، نامه‌ای به ویراستارش بنویسد تا از این راه، قفل قلمش بشکند و دستش گرم شود. در نهایت این راهکار جواب داد و شرق بهشت منتشر شد. آقای ویراستار هم آن نامه‌ها را که در حقیقت یادداشت‌های روزانه اشتاین‌بک در زمان نوشتن شرق بهشت بودند، سال‌ها پیش خودش در صندوقچه‌ای نگه داشت.

سال‌ها بعد، در یک تصمیم مشترک با همسر اشتاین‌بک، تصمیم گرفت نامه‌ها را در قالب کتابی مجزا منتشر کند. آن نامه‌های خاک‌گرفته در آن صندوقچه، حالا شده همین کتابی که در دست شماست!

این کتاب دربارۀ نوشتن است، دربارۀ دست‌وپنجه نرم کردن با افکار و انتقال آن‌ها به روی کاغذ. از میان این یادداشت‌های روزانه با نویسندۀ بزرگ آشنا می‌شویم، به او نزدیک می‌شویم و افکارش، رنج‌ها و دغدغه‌هایش را ‌بی‌واسطه از قلم خود نویسنده می‌خوانیم.

رابطۀ این کتاب با سایر کتاب‌ها:

با رمان شرق بهشت اشتاین بک می‌تواند ارتباط داشته باشد.

نسخه پی‌دی‌اف:

هنوز نسخه الکترونیک منتشر نشده است.

طرح جلد، فونت و صفحه‌آرایی:

آتلیه مهرگان خرد

این کتاب چگونه به خواننده کمک می‌کند:

این کتاب چون یادداشت‌های روز یک نویسنده‌ است می‌تواند نوشتن یادداشت روزانه را تشویق کند.

کلمات و عبارات کلیدی یا نقشه ذهنی:

هر روز کاری از ۲۹ ژانویه تا ۱ نوامبر ۱۹۵۱، جان استاین‌بک با نوشتن نامه‌ای برای پاسکال کوویسیِ فقید، دوست و ویراستارش در انتشارات وایکینگ پرس، خود را برای نوشتن رمان «شرق بهشت» گرم می‌کرد. او می‌گفت این روشش برای «آماده کردن بازوی ذهنی‌ام جهت انجام یک بازی خوب» بود.

نامه‌های استاین‌بک در صفحات سمت چپ دفترچه‌ای نوشته می‌شدند که صفحات مقابل آن با متن «شرق بهشت» پر می‌شد. این نامه‌ها به موضوعات بسیاری می‌پرداختند؛ از بحث‌های داستانی و آزمون‌ و خطاهای نویسندگی گرفته تا نگرانی برای پسرانش.

این نامه‌ها که بخشی از آن زندگی‌نامه و بخشی کارگاه نویسندگی است، چشم‌اندازی روشنگرانه از فرآیند خلاقیت استاین‌بک و نگاهی جذاب به استاین‌بک، به عنوان یک انسانِ صاحب خلوت، ارائه می‌دهد.

ستاره:

ستاره نسخه انگلیسی در آمازون: 7/4 از 234 رأی

ناشر:

مهرگان خرد

قیمت:

450000 تومان

چند جملۀ کوتاه از کتاب:

«نوشتن

تکیه‌گاهی است  برای  استراحت

مادری است برای مشورت

حکمتی است برای تصحیح حماقت

نیرویی است برای زمان فترت

و شجاعتی است برای غلبه بر وحشت.»

«نویسنده‌ای می‌تواند از اوهام خود خلاصی یابد که برای عموم مردم بنویسد.»

چند پاره از کتاب:

پاراگرافی از یادداشت روز 29 ژانویه 1951، دوشنبه

«مهارت یا هنر نوشتن تلاشی ناشیانه به منظور یافتن نمادهایی برای بی‌کلامی است. نویسنده در تنهایی مطلق سعی می‌کند چیزهای غیرقابل توضیح را توضیح دهد. اگر بخت با او یار باشد، می‌تواند چکیده‌ای از آنچه قصد بیان آن را دارد، روی کاغذ بیاورد. اگر نویسنده آن‌قدر آگاه باشد که بداند نمی‌تواند از عهده انجام چنین کاری برآید، اصلاً دنبال کار نویسندگی نمی‌رود. نویسنده خوب همواره با ناممکن‌ها سروکار دارد. البته بعضی از نویسندگان با محدود کردن افق دیدشان، فکر خود را به نازل‌ترین سطح ممکن می‌رسانند و با نادیده انگاشتن ناممکن‌ها در واقع نویسندگی را کنار می‌گذارند. خوشبختانه یا بدبختانه من چنین دید محدودی ندارم. همان تلاش کور و تقلای مداوم در من ادامه دارد و همیشه آرزو دارم که ذره‌ای از این تلاش را به منصه ظهور برسانم. این تقلا بعید است از بین برود.»

پاراگرافی از یادداشت روز 15 مه، سه‌شنبه

«می خواهم یک بار دیگر تلاشم را بکنم تا آن متن تایپ شده را از تو بگیرم. همان طور که از من انتظار می رود، من آدمی مهربان، فهمیده و کمی احمق هستم، اما اگر این رویکردها جواب ندهند، با دگردیسی بسیار سریعی (مثل نامرئی شدن)، به شیطانی حیله گر، فاسد و قاتل تبدیل خواهم شد. اول، طرف مهربانم: وقتی که یک نسخه از متن تایپ شده را آوردی، باید آن را به الیزابت تحویل بدهی، چون او با توجه به حق انتشار اولیه نسخه سریالی -که به من گفته شده از آن معاف هستند- آن را بررسی می کند[1]. علاوه براین، او حس می کند که چند تا از سکانس‌های کوتاه، ممکن است حذف و فروخته شوند. این یعنی پول و آن هم نزدیک به دوسال پیش از آنکه بفهمیم چه اتفاقی برای کتاب خواهد افتاد. پول یعنی غذا و امنیت و هدایا و همۀ این‌ها پایه‌ای است که شاید خوشبختی روی آن برپا می شود. اکنون، از آنجایی که فیلم‌نامه فوراً ساخته خواهد شد، همسر عزیزم، اِلن، هنوز فرصت نکرده آن را بخواند. پس لطفاً به عنوان یک امر خداپسندانه هم که شده، نسخۀ دیگری از متن تایپ شده را برایم بیاور. تو هنوز به آن نیاز نداری و من باید یک نسخه برای تصحیح داشته باشم. با این کار تو جنبۀ دوست داشتنی و معقول مرا خواهی داشت، اما اگر بخواهی دیدگاه‌های زیبایی‌شناختی خود را روی آن نسخه پیاده کنی، دیوانه شده‌ای! رد کن بیاید! تو اخطارهای زیادی در این مورد دریافت نخواهی کرد و سپس بوم! آسمان بر سرت خواهد افتاد. امضا، یک دوست.»

منبع چک‌لیست معرفی کتاب:

چگونه یک کتاب را معرفی کنیم؟ روش مرورنویسی برای کتاب‌ها+چک‌لیست معرفی کتاب

[1] یعنی توسط نماینده، نه توسط ناشر کتاب

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *