
دو روایت کوتاه از مهربانیهای دریافتی
یکم. روایت کوتاه یک مهربانی دیشب فرم پذیرش را از متصدی امآرآی نگرفته بودم. صبح میروم فرمها را بگیرم. چون امآرآیام با تزریق مادهٔ حاجب ... ادامه مطلب
اینجا هر چه میخواهد دل تنگم فارغ از دسته بندی مینویسم


