یکم. روایت کوتاه یک مهربانی دیشب فرم پذیرش را از متصدی امآرآی نگرفته بودم. صبح میروم فرمها را بگیرم. چون امآرآیام با تزریق مادهٔ حاجب ... ادامه مطلب
من نمیدانم شما حالا در چه حالی هستید. اصلاً هستید؟ یا «هستِ هست، شدید» ــ شهید؟ داشتم داستان «فاجعه در شکار» چخوف را میخواندم. نامهای ... ادامه مطلب