آشنای بی نامزینب قهرمانی22 سپتامبر 2021همکلاسی اش کنار دستش ایستاده بود، داشتند با هم صحبت می کردند. وسط صحبتشان دختری از کلاس دیگر پرید وسطشان و دفتری را رو به ... ادامه مطلب
فراق در خوابزینب قهرمانی22 جولای 2021تپل و خوشگل بود. مدام هم می خندید. دادند بغلش. ساعتها با این بچه بازی کرد. هر لحظه یک احساسی در او نسبت به این ... ادامه مطلب
دختر و انریکوزینب قهرمانی15 جولای 2021کفشش را که پوشید آهش به آسمان رفت، از صدای آخ گفتنش مادرش خودش را به او رساند و پرسید:- چی شده؟ دختر گفت:- ناخنم ... ادامه مطلب
من و خواب سنگینمزینب قهرمانی8 جولای 2021مادر و ننه کلثومش باز سر سفره با هم کل کل می کنند، پدرش که خسته و کوفته از کار بنایی برگشته چند باری تذکر ... ادامه مطلب