من و خواب سنگینمصد داستان8 جولای 2021مادر و ننه کلثومش باز سر سفره با هم کل کل می کنند، پدرش که خسته و کوفته از کار بنایی برگشته چند باری تذکر ... ادامه مطلب
اولین تهمتی که شنیدیصد داستان1 جولای 2021توی توالت روی لباست خون می بینی ، سرگیجه می گیری، بیرون می آیی، از دیوار می چسبی به زور پله ها را یکی یکی ... ادامه مطلب
آرزویی آرزویی ….صد داستان24 ژوئن 2021ننه کلثوم تو ساک دستی اش نان و پنیر و میوه گذاشت و حاضر بودن خودش را اعلام کرد. پدر هم لباسش را پوشیده و ... ادامه مطلب
خواب مصلحتیصد داستان17 ژوئن 2021از خواب بیدار شد. دید بابایش سرجایش نیست، پاشد روسری اش را سرش کرد و راه افتاد. در حالی که توی دلش مدام با مادرش ... ادامه مطلب