یادداشت اول: از ارتباطت بگو
این روزها با دوستان همگروهیام در گروه ورزش هفتهای یکبار فصلهای ارتباط کتاب «از حال بد به حال خوب» را مرور میکنیم. در فصل اول این بخش با ویژگیهای بد ارتباط آشنا شدیم.
«1- حقیقت: اصرار میکنید که حق با شماست و طرف دیگر اشتباه میکند.
۲ – سرزنش: تقصیر را به گردن طرف مقابل میاندازید.
3- شهادت: مدعی هستید که یک قربانی بیگناهید.
4- تحقیر: طرف مقابل را به صرف اینکه مطابق میل شما کار نمیکند سرزنش می کنید.
5- توقع: بی آنکه خواستۀ خویش را مطرح کنید خود را شایستۀ برخورد بهتر میدانید.
6- درماندگی: تسلیم میشوید و روزنۀ امیدی نمیبینید.
7- انکار: عصبی و رنجیده خاطر هستید و اندوه خود را انکار میکنید و حال آنکه وضع ظاهر شما درست خلاف آنرا نشان میدهد.
8- پرخاشگری انفعالی: یا حرفی نمیزنید یا لحن طنز و تمسخر دارید. در اتاق را به هم میکوبید و خارج میشوید.
9- سرزنش خویشتن: به جای برخورد با مسئله طوری رفتار میکنید که انگار آدم بد وحشتناکی هستید.
۱۰ – کمک کردن: به جای توجه به افسردگی، رنجش یا خشم طرف مقابل میخواهید با حل مسئله به او کمک کنید.
11- طعنه: کلمات یا لحن صدای شما از خصومت یا تنش حکایت دارند که نمیخواهید آنرا آشکارا بازگو کنید.
۱۲ – قربانی کردن دیگران: معتقدید که گرفتاری از ناحیه طرف مقابل شماست و تقصیری متوجه شما نیست.
13- حالت تدافعی: هرگونه تقصیر خود را کتمان میکنید و مدعی میشوید که کار شما بی اشکال است.
۱۴ – پاتک: به جای تصدیق احساسات طرف مقابل جواب انتقاد او را با انتقاد میدهید.
۱۵ – رد گم کردن: به جای توجه به مسئله از بیعدالتیهای گذشته حرف میزنید.»
در روزهای آتی 5 رمز صمیمانهی ارتباط را هم اینجا مینویسم و بعد از آن متمرکز میشوم روی مچگیری ارتباطات خودم. شما که غریبه نیستید این روزها به این رسیدم اینکه میگویند «همدلی از همزبانی بهتر است» محال است. شما تا نتوانی یک زبان گفتگوی مشترک پیدا کنی محال است که به همدلی برسی.
نام سال بعدِ من ارتباط خواهد بود و با هشتگ #از_ارتباطت_بگو از ارتباط که همگی دچارش هستیم و خودم بیشترخواهم نوشت.
از استاد شاهین کلانتری سپاسگزارم که هفتهی پیش کانال الهه علیزاده را مثال زد که دارد موضوع پرسشگری را دنبال میکند. بعد از آن وبینار من هم تصمیم گرفتم موضوع ارتباط و عناصرش را بچسبم و رها نکنم.
1404.12.4
یادداشت دوم: پنج رمز ارتباط مؤثر
در پست قبلی 14 ویژگی ارتباط بد را از قول فصل ارتباط کتاب «از حال بد به حال خوب» نوشتم. در این پست پنج رمز ارتباط مؤثر را نظرانداز میکنیم.
«مهارت های گوش دادن
۱ – روش خلع سلاح: حتی اگر معتقدید سخنان طرف مقابل شما به کلی اشتباه، غیر منطقی یا غیر منصفانه است، نکتۀ مثبتی در عباراتش بیابید.
2- همدلی: خود را جای طرف مقابل بگذارید و مسئله را از دریچۀ چشم او نگاه کنید.
اندیشیدن همدلانه: حرفهای او را خلاصه کنید.
احساس همدلانه: احساسش را تأیید کنید.
3- پرس وجو: برای اطلاع بیشتر از افکار و احساسات طرف مقابل خود با ظرافت از او سؤال کنید.
مهارت های ابراز وجود کردن
۱ ـ عبارت «من احساس میکنم»: احساسات خود را با عباراتی که مفهوم من احساس میکنم را تداعی کند ابراز میکنید (مانند: ناراحتم) و از به کار بردن عباراتی که با خطاب به تو شروع میشوند (مانند: تو اشتباه میکنی، تو مرا خشمگین میکنی) خودداری کنید.
2- نوازش: حتی در گرماگرم بحث و مشاجره در حرفهای طرف مقابل خود نکته مثبتی بیابید. با این کار نشان میدهید که علیرغم عصبانیت احتمالی به او احترام میگذارید.
مثال: این پیراهن زرد رنگ به تن تو زار میزند.
جوابی که احتمالاً میدهیم: «زار میزنه که میزنه، مهم اینه که من خوشم میاد.» (ارتباط بد حق با من است و سرزنش و تحقیر دیگری).
جوابی که این کتاب پیشنهاد میکند: «احتمالاً لباس سبز به من نمیآد، به نظرت چه رنگی برام خوبه؟» (خلع سلاح)
البته دوستان قرار نیست پیراهن سبزتان را کنار بگذارید، قرار است دربارهی انتخابتان بدون دلخوری خود و دیگری باب گفتگو را باز کنید. تصمیم نهایی با خودتان است.
1404.12.6
یادداشت سوم: سال ۱۴۰۵ – سال واکاوی ارتباط و زبان
چه اسم خوبی برای سال آتی انتخاب کردم: «واکاوی ارتباط و زبان». حالا خیالتان نشود مدعیِ ارتباطدانی و زباندانیام؛ در حد خودم شاید باشم. حتی خیالتان نشود که فیالحال ارتباطهایم بینقص است؛ نه. اما از انتخاب اسم سال، تا به حال بسی بهره بردم.
در سال 1404،نگاهی به «سروسامان» در قرآن انداختم. کتاب «رشد» مرحوم استاد علی صفایی را خواندم. مهمتر از همه، یک درمانگر عالی پیدا کردم که کمک کرده گامبهگام خودم را بهتر بشناسم و در بیشتر وقتها از پسِ کنترل ذهنیتِ غالبِ تکانشگریام بر بیایم. به شهادت همکارانم بسیار آرامتر شدهام. از نظر خودم هم «بزرگسال سالم»م فعالتر شده و در بیشتر وقتها میتواند اوضاع را کنترل کند.
البته هنوز هم از کوره در میروم. همین دو هفته پیش بود که با جناب امیدی تند رفتم. آخر گوشش هیچجوری بدهکار نبود که در پیوی من مطالب سیاسی نفرستد. گرچه با توجه به اصول ارتباط، خواستهام را میتوانستم بهتر بیان کنم. راستش از سیاستزدگی مدتهاست خسته شدهام. فعالیتهای اجتماعیام را بیشتر میپسندم: درس دادن و درس خواندن، درمان شدن و درمان کردن، مشاوره دادن و مشاوره گرفتن. از سیاست بیخبر نیستم، اما از سیاهیلشکر بودن خستهام. بماند که همان زمان هم که درگیر حاشیههای سیاست شدم، به خاطر دغدغههای اجتماعیام بود. تست هالند* چه درست نشان داد که دغدغههای من بیشتر اجتماعی و هنری است.
حالا کلی برای سال ۱۴۰۵ برنامه دارم؛ از مطالعهی کتابهایی چون «مقدمهای بر شناختپژوهی استعاره» تا «آموزش زبان قرآن» و «دوران همدلی»، بگیر تا دیدن فیلمهای مرتبط و خواندن و نوشتن و شنیدن و دیدن از این منظر. احساس میکنم اگر این موضوع را جدی پیگیری کنم به جاهای خوبی برسم یا دستِ کم به قول شاعر:
«خدا رو چی دیدی، شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشق و بلد شد.»
*تست هالند با شناسایی ویژگیهای شخصی شما شغل مناسب را پیشنهاد میکند برای انجام تست به این سایت مراجعه کنید و ببیند شغلی که دارید یا خواهید داشت چگونه باید باشد:
1404.12.8
یادداشت چهارم: چگونگی و چرایی گوش دادن به حرف مافوق؛ درسی که از امام سجاد علیهالسلام آموختم
در یک رشتهی بینرشتهای قبول شدم. رئیس دانشکده به دلیل مرتبط نبودن مستقیم رشته، اجازه ندادند. من هم ایشان را دور زدم و از طریق رئیس دانشگاه اجازه گرفتم و از ترم دوم، به مدت یک سال، مرخصی تحصیلی گرفتم. وظایف ترم اول را بهدلیل همزمانی با درسهای دانشگاه محل تحصیل و نیز شرایط جسمیام، بهطور کامل انجام ندادم.
حسابوکتاب کرده بودم که برای ترم چهارم درخواست مرخصی بدون حقوق بدهم. اما جنگ دوازدهروزهی خرداد و عدم قطعیتی که ایجاد کرده بود، باعث شد نامهی دیگری بنویسم و درخواست بازگشت به محل کارم را بدهم. رئیس اما راضی نبودند و میگفتند ممکن است نتوانم وظایفم را همزمان با درس انجام دهم. مدیر محترم گروه اما از درِ پشتیبانی وارد شده بود. برای راضی کردن رئیس دانشکده، کمافیالسابق، میخواستم شمشیر را از رو ببندم و دوباره با دعوا پیش بروم.
من که حدود یک سالی بود صحیفهی سجادیه را میخواندم، یاد «رسالهی حقوق» امام سجاد علیهالسلام افتادم. سراغش رفتم و آن را دانلود کردم. اما توصیهی امام دعوا نبود؛ گوش دادن به حرف رئیس بود:
«حق کسی که زمام حکومت و ادارهی زندگی مردم را در دست دارد بر تو این است که بدانی تو وسیلهای برای آزمون او هستی و او نیز به سبب قدرتی که خدا بر تو به او داده، گرفتار امتحان الهی است. پس باید خیرخواه او باشی و بیهوده با او درگیر نشوی؛ زیرا او بر تو قدرت و نفوذ دارد، و اگر نادانسته با او ستیزه کنی، ممکن است هم خودت را به هلاکت بیندازی و هم او را.»
با عمل به این توصیه و نیز توصیهی درمانگرم ـ که جدّاً به مصالحه سفارش کرده بود و از من خواسته بود دست از تکانشگری بردارم ـ ترم گذشته بهخوبی و خوشی سپری شد؛ هم در محل کار و هم در محل تحصیل.
رسالهی حقوق امام سجاد علیهالسلام در واقع حدیثی است که امام علیهالسلام در آن حقوق اخلاقی و اجتماعی، حقوق نصیحت، حقوق مشاوره، حقوق خصومت، حقوق دوستی و ارتباط، حقوق نماز جماعت، حقوق نیکوکار، حقوق ارحام و اقارب، حقوق زیردستان، حقوق رهبران، و نیز حقوق افعال و اعضا را بیان فرمودهاند. مطمئنم در سال آینده ـ که من آن را «سال ارتباط» نام نهادهام ـ میتوانم بسیار از این حدیث گهربار بیاموزم.
1404.12.20
یادداشت پنجم: واکاوی زبان و ارتباط در داستان دو نامهی چخوف
در داستان دو نامه آقا پسری به عمویش نامه مینویسد و از او میخواهد که به خانهی دختری که دوستش میداشته و از خارج برگشتهاند برود و سلام گرم او را برساند و یک جوری خواستگاری کند. عمو جان در جواب از برخوردهای گرمی که در خانهی مورداشویچ – پدرخواندهی دختر- با او شده و از دختر حرف میزند. اینکه دختر هم دلش برای پسر تنگ است و مشتاق نامهی اوست. اینجای داستان میگویی بهبه یک عروسی افتادیم.
اما داستان با یک بعدالتحریر ادامه پیدا میکند که عموجان از نثر برادرزاده تعریف میکند و اینکه نامه را به همه از جمله همسر آلمانی دختر مورد نظر نشان داده است. اینجا از کار عمو حیرت میکنی. نخواسته دل پسر را بشکند. اول جوری مینویسد که انگار دخترک چشم انتظار پسر است و جز پسر سودایی ندارد. اما در بعدالتحریر آرام حالی پسر میکند که دختر منتظرش نیست.
دم عموجان مهربانِ مراعاتِ دل کن گرم.
1404.12.28
یادداشت مرتبط:

بدون دیدگاه