“ویولون زن روی پل” روایت سفر است روایت سفری از ظلمت به نور.

پیش نوشت:

من مربی پرستاری روان هستم و مواجه شدن با کسانی که مبتلا به مصرف و وابستگی به مواد هستند بخشی از کار من هست. این کتاب چون از دید کسی بود که خودش مبتلا بوده و نه تنها توانسته برای سالها از مصرف مواد دور بماند که مسافرانی را هم در سفر ترک راهنمایی کرده برایم جذابیت خاصی داشت.

عنوان کتاب و نام:

ویولون زن روی پل

روایت سفری از ظلمت به نور

نویسنده: خسرو باباخانی  

 

موضوع:

روایت ترک اعتیاد

این کتاب در چه زمینه هایی می تواند مفید باشد:

این کتاب برای داستان خوانها،  افرادی مبتلا، خانواده‌ها، پزشکان، درمان‌گران، نیروهای مبارزه کننده با مواد مخدر و دانشجویان مفید است.

درباره نویسنده:

ویکی ادبیات خسرو باباخانی را این گونه معرفی کرده است:

((خسرو باباخانی داستان‌نویس و منتقد ادبی و مدرس داستان‌نویسی است.

* * * * *

باباخانی از بیست‌وشش‌سالگی همکاری با مجله‌های کیهان بچه‌ها، سورهٔ نوجوان و سروش نوجوان را آغاز کرد. او نویسندهٔ تخصصی حوزهٔ کودک و نوجوان است. زندگی‌نامهٔ شهدا نیز بخش دیگری از نوشته‌هایش را در بر می‌گیرد. بیشتر داستان‌های وی، رخدادهای زندگی‌اش هستند که روایت آن‌ها را نگاشته است. فعالیت‌هایش در حوزهٔ ادبیات شامل داوری جایزه‌های ادبی و برگزاری دوره‌های داستان‌نویسی می‌شود. برخی از کتاب‌هایش برگزیدهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و نیز جایزه‌های ادبی دیگر شده‌اند.))

برای خواندن توضیحات بیشتر به ویکی ادبیات مراجعه کنید.

 

 

کیفیت گرافیک و چاپ کتاب:

کتاب در شانزده فصل و 224 صفحه روایت شده است.  از خستگی آغاز و به بهشت ختم شده است. صفحات کتاب از جنس کاغذی است که چشم را آزاد نمی‌دهد.

جلد کتاب:

روی جلد تصویر دست در حال ویولون زدنی را می بینیم که سیگاری هم بین انگشتانش جا خوش کرده است.

انتشارات و قیمت:

موسسه جام جم

صفحه اینستاگرام نویسنده:

https://www.instagram.com/khosro_babakhani1/

پایگاه اینترنی ناشر:

https://instagram.com/nashrejamejam

 

یک پاراگراف از کتاب:

 

(( قبلا برای من گاه ماه‌ها و حتی سال‌ها طول می‌کشید تا مثلا چند داستان کوتاه بنویسم. چون می‌نشستم تا حسش بیاید، که اغلب هم نمی‌آمد. اما با رعایت این اصل (مقدم بودن عمل بر حس)، به هر زحمت و بدبختی است می‌روم و می‌نشینم به نوشتن. بعد از چند دقیقه می‌بینم سرشار از شوق و شور شده‌ام. کار به جایی می‌رسد که باید برای خوردن غذا به زور از پشت میز بلندم کنند. راست می‌گویم.))

 

پی نوشت: من این معرفی را طبق دستورالعمل موجود در سایت شاهین کلانتری نوشتم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.