تصویر وبلاگ زینب قهرمانی

 

با تشکر از دوست عزیزم خانم صالحی که پرسید: کتاب دخیل عشق رو خوندی !؟ و من خوندمش و چون برام جذاب بود و با شخصیت اول کتاب همذات پنداری می کردم زود تموم شد

بخوام توضیحی بدم می نویسم :

کتاب گزارش استجابتها و حکمتهای پنهان جاری در  زندگی بود.

آنجا که زن داستان وا گویه می کند: از خدا خواسته بودی افتخار خدمت به شوهر جانباز را نصیبت کند تا بروی خادم حرم شوی؛ آن نذرت که برآورده نشده بود. حالا باید نذر می کردی که رسول سالم و سلامت سرش را از روی بالش بیمارستان بلند کند. باز باید از ته دل به آقا متوسل میشدی تا لااقل جواب این یکی خواسته ات را می گرفتی.

 

یا مرد داستان هم از خواسته دلش از امام رضای رئوف پرده بر می دارد که: شبی که تو حرم قرار صحبت گذاشته بودی؛ بعد رفتنت، رفتم زیارت.خودم رو چسبوندم به در حرم و زار زدم. از امام رضا خواستم که اگر قراره دوباره ازدواج کنم، زنی سر راهم بذاره که دردم رو بفهمه؛ و مثل مادر بچه ها، مدام بهم نگه روانی. ضامن آهو چه زود واسطه شد و خدا خواسته من رو داد.

 

و نتیجه جالبی که زن می گیرد:

تو چه زود ماها رو به آرزومون می رسونی یا امام غریب! من رو ببخش! من به آرزوم رسیده بودم؛ اما بی خبر بودم و هنوز داشتم پی اون می گشتم.

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.