صد داستان

اعداد را دوست داشت. ریاضی را خوب می خواند و ساعتهای ریاضی خوشش می آمد که لنگان لنگان پای تخته برود و مساله ریاضی حل کند. زنگ آخر است. معلم شروع به درس دادن کرده اما حس درس آن طور که باید باشد در بچه ها نیست و شلوغ می کنند.دختر توی دلش غر غر می کند که  زنگ آخر هم وقت درس ریاضی است؟! بعد به سرخوش بودن بعضی بچه ها فکر می کند و با خودش می گوید یعنی زنگ اول کلاس ریاضی داشتیم این بچه ها ساکت گوش می دادند؟

معلم چند باری تذکر می دهد و در خواست می کند بچه ها ساکت باشند، اما بچه ها گوش نمی دهند و به سرو صدا کردن ادامه می دهند، معلم به همه شان صفر می دهد و قهر می کند و از کلاس بیرون می رود .

بچه ها اولش ساکت هستند، بعد اما سرو صدا  شروع می شود و صحبتها گل می کند و همهمه می شود.  روی شکل صفرها با هم بحث می کنند، دعوا سر خوشگل بودن یا نبودن صفرهاست، و اکثریت به این نتیجه می رسند که صفر دخترک از همه صفرها خوشگل تر است و او باید برود دفتر،بگوید خانم اجازه غلط کردیم و معلم قهر کرده را به کلاس برگرداند.

دخترک با اعتراض می گوید:- اه شما شلوغ کردید و باعث شدید همه مان صفر بگیریم حالا من چرا باید بروم و بگویم غلط کردیم. یکی از بچه ها مزه می پراند آخه نور چشمی این خانم معلمی. ناز نکن دیگه.

نورچشمی! دختر با اعتراض می گوید:- مردمم نور چشمی ان من بیچاره ام نور چشمی ام واقعا که، دختر دیگری می گوید:- پاشو تو رو خدا، زود نری خانم معلم می ره خونش اون وقت مجبوریم جبرانی بیاییم ها… دختر فیش بخشکی شانسی می گوید و می رود و معلم را با عذرخواهی و غلط کردیم به کلاس برمی گرداند.

 

 

پ.ن: نوشته های من در دوره آموزشی حرکت صد داستان آقای شاهین کلانتری

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.