چند شیفت بیشتر نبود که کاردانشجویی اش را شروع کرده بود. هنوز احساس غریبگی می کرد و درست و حسابی با روتین بخش آشنا نشده بود. توی تحویل بخش شرکت کرد. کمک کرد داروها جمع شد. بعد هم رفت شروع کرد به گرفتن علایم حیاتی بیماران عمل شده. کارش که تمام شد آمد نشست توی استیشن پشت میز. بخش نمای خاصی داشت. یک گوشه ساختمان قدیمی که روبروی خیابان بود. از خیابان بخش دیده می شد. دختر که کنار میز نشسته بود و دست راستش را زیر چانه اش گذاشته بود، داشت حیات و خیابان را می دید. یک هو چشمش به سوسک  گنده ای افتاد که داشت با سرعت متوسط روی لباسش بالا می امد. با چندش نگاهی کرد و کله اش را تکان داد و با کمک انگشت وسطی و شستش ضربه محکمی به سوسک زد و سوسک توی بخش کله پا شد و در جا جان داد. دختر صورتش را جمع کرد و یک ایش چه بخش کثیفی آرام زیر زبانش گفت. بعد مشغول خواندن دفتر گزارش شد. در حین خواندن دفتر گزارش چشمش به سوسک دوم افتاد که با سرعت از پایه میز بالا می آمد دختر دوباره با انگشت شستش و انگشت میانی دستش آنچنان ضربه ای به سوسک بی نوا زد که آن سوسک هم کنار سوسک اول در دم جان سپرد. با دیدن این وضع از پشت میز پاشد که برود به بخش سر بزند شاید این طور و در حال حرکت کمتر در مسیر راه سوسکها باشد. در حال پاشدن صدای خنده بلندی به گوشش رسید. سرش را بلند کرد دید همکارش از پنجره اتاقک تریمنت دارد، می خندد. دختر نگاه سردی به همکارش می کند و می پرسد ببخشید به چی می خندید؟ همکارش خنده اش را قورت می دهد و می گوید من تا دیدم سوسک دارد طرف شما می آید، گوشم را گرفتم که صدای جیغ شما را نشنوم ولی هر چی منتظر شدم خبری نشد که نشد، شما جیغ که نکشیدی هیچ، دو تا هم جنازه سوسک رو دستمان گذاشتید.

 

نوشته های من در دوره آموزشی حرکت صد داستان آقای شاهین کلانتری

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.