آل آرواردی ما یا زائو ترسان شماصد داستان7 می 2021ننه کلثوم توی این چند روز هی بی قراری کرده ، هی روی صورتش چنگ زده، هی گریه کرده و نالیده که خدا من رو ... ادامه مطلب
جنگ جنگ تا پیروزیصد داستان30 آوریل 2021دوم راهنمایی بودند، معلم ریاضی نداشتند، نه اینکه از اولش نداشته باشند، اولها معلمشان می آمد اما بعد عید دیگر نیامد. می گفتند رفته مرخصی. ... ادامه مطلب
و تو چه می دانی پناهگاه چیست؟صد داستان18 آوریل 2021یک مدت بود که بمباران شهری هم شروع شده بود و شهرها هم از بمبارانهای وقت و بی وقت هواپیماها امنیت نداشتند. تا وضعیت قرمز ... ادامه مطلب
ای نامه که می روی به سویشصد داستان9 آوریل 2021صدای زنگ خانه می آید، ننه کلثوم که توی حیاط دارد لباسهایش را می شوید، در را باز می کند، صدای مردی می آید که ... ادامه مطلب