دلایل ضعف دانش‌آموزان ایرانی در نوشتن استدلالی و راه‌کارهای آن


با شنیدن موضوع اولین جلسه‌ی کارگاه «از واژه تا متن» ذهنم درگیر این پرسش شد که چرا نوشتن استدلالی در میان دانش‌آموزان ایرانی چندان قوی نیست. تصمیم گرفتم برای روشن‌تر شدن مسئله، نظر خانواده‌ام را جویا شوم. مجموعه‌ی پاسخ‌هایی که از خواهرها، برادر و خواهرزاده‌ها گرفتم، تصویر نسبتاً روشنی از وضعیت فراهم کرد؛ تصویری که هم با تجربه‌های شخصی خودم سازگار بود و هم با آنچه از فضای عمومی آموزش در ایران می‌شناختم.

نظرات خانواده

برادرم صادق اولین کسی بود که پاسخ داد. او معتقد است که دلیل اصلی ضعف نوشتن در دانش‌آموزان ایرانی به پایین بودن سرانه‌ی مطالعه برمی‌گردد. وقتی کودکان و نوجوانان کمتر کتاب می‌خوانند، نه دایره‌ی لغاتشان گسترده می‌شود و نه قدرت استدلال و بیانشان رشد می‌کند. به بیان دیگر، نوشتن بدون پشتوانه‌ی خواندن، مثل ساختن ساختمان بدون پی است.

خواهرم فاطمه از زاویه‌ی دیگری نگاه کرد. او گفت در خانواده‌های ما معمولاً خواندن و گفت‌وگو درباره‌ی کتاب وجود ندارد. در مدرسه هم تنها جایی که دانش‌آموزان موظف به نوشتن هستند درس انشا است، و همه می‌دانند که آن درس چطور جدی گرفته نمی‌شود. او مقایسه‌ای جالب با سیستم آموزشی خارج از کشور انجام داد؛ جایی که دانش‌آموز مجبور است چندین کتاب کامل از ژانرهای مختلف بخواند، تحلیل کند، درباره‌ی آن‌ها بنویسد و در کلاس به بحث بگذارد. حتی درس‌هایی مثل «نظریه‌ی دانش(TOK)»  طراحی شده تا بچه‌ها مرتب پژوهش کنند، جمع‌آوری اطلاعات بیاموزند و متن تحلیلی بنویسند. به باور او، ما در ایران نه چنین فرصت‌هایی داریم و نه معلمان و خانواده‌ها در این مسیر همراهی می‌کنند.

خواهرم کبری به نکته‌ی دیگری اشاره کرد: بی‌ارتباط بودن موضوع‌های انشا با زندگی واقعی بچه‌ها. به‌عنوان مثال، وقتی از دانش‌آموز خواسته می‌شود یک روز بارانی را توصیف کند، ممکن است برای او جذابیتی نداشته باشد، چون تجربه‌ی شخصی از باران، درخت و خیابان‌های خیس ندارد. نتیجه این می‌شود که انشاها تکراری، بی‌روح و کلیشه‌ای به نظر برسند. به‌علاوه، او معتقد است فضای مجازی و دسترسی آسان به پاسخ‌های آماده، قوه‌ی تخیل و تمرین استدلال شخصی بچه‌ها را ضعیف کرده است.

خواهرزاده‌ام رضوانه اما نگاه متفاوتی داشت: «خوب نمی‌نویسند؟ خوب می‌نویسند که!» این جمله‌ی کوتاه یادآور این نکته است که شاید گاهی معیارهای ما برای «خوب نوشتن» سخت‌گیرانه یا یک‌سویه است.

سارا، دیگر خواهرزاده‌ام، حرف‌هایش را ساختارمندتر بیان کرد. او گفت نوشتن و استدلال درست نیازمند آموزش و تمرین است. نمی‌توان به دانش‌آموزی که هیچ وقت تمرین نکرده قلم داد و از او انتظار متن استدلالی داشت. در سیستم آموزشی ایران، حتی اگر گاهی نوشتن تحلیلی تمرین شود، معمولاً در قالب حفظ کردن و برای امتحان دادن است، نه برای رشد واقعی فکر و بیان. سارا نتیجه گرفت که تغییر اساسی در نظام آموزشی لازم است؛ سیستمی که به‌جای حفظیات، بچه‌ها را وادار به «انجام دادن» و «تفکر شخصی» کند. او همچنین بر ضعف اطلاعات عمومی و سرانه‌ی پایین مطالعه تأکید کرد.

خواهرزاده‌ی دیگرم، سحر، تجربه‌های خودش از تحصیل در خارج از ایران را با من در میان گذاشت. او گفت در ایران، ادبیات یعنی خواندن بخش‌هایی از متن‌های کلاسیک و نوشتن معنی و آرایه‌ها زیر نظر معلم. هیچ بحث و گفت‌وگویی در کار نبود. اما در سیستم جدید، دانش‌آموزان باید چندین کتاب کامل بخوانند، تحلیل کنند و مقاله بنویسند. علاوه بر آن، درس‌های مستقلی برای آموزش مقاله‌نویسی، پژوهش و کار خلاقانه وجود دارد که همه‌ی دانش‌آموزان موظف‌اند انجام دهند. او نوشتن مقاله‌های طولانی و تحلیل ادبی را کاری دشوار، اما در عین حال هیجان‌انگیز و آموزنده توصیف کرد.

این روایت‌ها کنار هم یک تصویر بزرگ‌تر می‌سازند: دانش‌آموزان ایرانی خوب نمی‌نویسند چون هم در خانه و هم در مدرسه به‌اندازه‌ی کافی با «خواندن» و «گفت‌وگو» درگیر نیستند، موضوع‌ها برایشان جذابیت ندارد، تمرین واقعی برای نوشتن نمی‌کنند و نظام آموزشی هم چندان فرصتی برای خلاقیت، پژوهش و بیان شخصی باقی نمی‌گذارد.

مقایسه با تجربه‌ی کتاب «اعجوبه»

وقتی حرف‌های سحر را شنیدم یاد رمان «اعجوبه(Wonder)» افتادم. در این کتاب، معلمی به نام آقای براون از شاگردانش می‌خواهد اصولی برای زندگی‌شان بنویسند. این اصول قرار است به‌تدریج شکل بگیرد و هر دانش‌آموز از دل تجربه‌ی شخصی‌اش چیزی بیافریند. پیام او ساده و عمیق است: «اشتیاق» و «خودشناسی» قلب یادگیری‌اند. نوشتن استدلالی هم بدون اشتیاق و بدون پیوند با تجربه‌ی زیسته‌ی فرد ممکن نیست.

به همین دلیل است که در بسیاری از نظام‌های آموزشی موفق، نوشتن صرفاً تمرین دستوری یا امتحانی نیست، بلکه فرآیندی برای شناخت خود، درک جهان و ارتباط با دیگران به شمار می‌رود.

نگاه به درون آموزش

پارکر جی. پالمر در کتاب «شهامت تدریس» یادآوری می‌کند که تدریس دعوتی است به اصالت، شجاعت و پیوند انسانی. اگر معلم صرفاً انتقال‌دهنده‌ی محفوظات باشد، دانش‌آموز هم فقط دریافت‌کننده‌ی منفعل باقی می‌ماند. اما اگر تدریس در راستای خودشناسی و پیوند انسانی قرار گیرد، آن‌گاه کلاس درس تبدیل به فضایی می‌شود که در آن دانش‌آموز نه‌تنها نوشتن استدلالی را تمرین می‌کند، بلکه یاد می‌گیرد تحلیلی زندگی کند.

چرا دانش‌آموزان ایرانی خوب نمی‌نویسند؟ (جمع‌بندی دلایل)

  1. پایین بودن سرانه‌ی مطالعه در خانواده‌ها ← دایره‌ی لغات و قدرت استدلال رشد نمی‌کند.
  2. نبود گفت‌وگو درباره‌ی کتاب و مسائل فکری ← بچه‌ها تمرینی برای بیان و تبادل نظر ندارند.
  3. سیستم آموزشی حافظه‌محور ← نوشتن انشا یا مقاله برای نمره است، نه برای پرورش تفکر.
  4. موضوع‌های تکراری و غیرجذاب انشا ← بی‌ارتباطی با تجربه‌های زیسته‌ی دانش‌آموز.
  5. تأثیر فضای مجازی و پاسخ‌های آماده ← تخیل و تمرین شخصی ضعیف می‌شود.
  6. نبود آموزش رسمی و تدریجی مقاله‌نویسی و استدلال‌نویسی ← دانش‌آموز نمی‌داند از کجا شروع کند.
  7. ضعف اطلاعات عمومی و محدودیت‌های اجتماعی-فرهنگی ← دامنه‌ی اندیشه برای نوشتن محدود می‌شود.

راهکارهای برون‌رفت

  1. افزایش فرهنگ مطالعه در خانواده‌ها: پدر و مادر باید خودشان کتاب‌خوان باشند و فضای گفت‌وگو درباره‌ی کتاب‌ها را ایجاد کنند.
  2. بازنگری در موضوع‌های نوشتاری مدرسه: به‌جای موضوع‌های کلیشه‌ای، موضوع‌های مرتبط با زندگی واقعی، تجربه‌های اجتماعی و مسائل معاصر داده شود.
  3. آموزش تدریجی و مستمر نوشتن استدلالی: از مقطع ابتدایی تا دبیرستان، دانش‌آموزان باید بارها و بارها متن‌های تحلیلی بنویسند و بازخورد دقیق بگیرند.
  4. پیوند نوشتن با پروژه و پژوهش: مثل تجربه‌ی سحر، نوشتن باید بخشی از پژوهش و فعالیت عملی باشد، نه تمرین فرعی برای امتحان.
  5. استفاده از فضای مجازی به‌عنوان فرصت: به جای منع، باید از آن برای تمرین نوشتن، انتشار متن‌ها و گرفتن بازخورد استفاده کرد.
  6. تربیت معلمانی با رویکرد پالمر: معلمانی که تدریس را فرصتی برای پیوند انسانی می‌دانند، می‌توانند کلاس را به فضایی الهام‌بخش برای نوشتن تبدیل کنند.
  7. تمرکز بر اشتیاق و خودشناسی: همان‌طور که آقای براون به شاگردانش می‌گفت، نوشتن باید به کشف «کیستی» فرد کمک کند.

سخن پایانی

نوشتن استدلالی نه مهارتی لوکس است و نه فقط وسیله‌ای برای موفقیت در امتحان یا کنکور. این توانایی، بخشی از زیست اندیشمندانه‌ی انسان مدرن است؛ توانایی دیدن، اندیشیدن و بیان کردن. اگر دانش‌آموزان ایرانی در این زمینه ضعف دارند، ریشه‌اش را باید در فرهنگ عمومی مطالعه، ساختار آموزشی و رویکرد معلمان جست‌وجو کرد. تغییر این وضعیت ممکن است دشوار به نظر برسد، اما با گام‌های کوچک ـ از خانواده تا کلاس درس ـ می‌توان اشتیاق نوشتن و اندیشیدن را دوباره زنده کرد.

مطالب مرتبط

۷ نکته از کتاب «شهامت تدریس؛ سفری به دنیای درون معلم»

داستان من و کتابِ شگفتی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *