کلُّ الخیرِ فی بابِ الحسین


دروازه‌ای به سوی تمام خوبی‌ها، گشوده بر قلب‌هایی که از داغ حسین شعله‌ورند. این معنای عمیق جمله‌ی «کلّ الخیر فی باب الحسین» است: تمام خوبی‌ها، تمام نیکی‌ها، تمام برتری‌ها، همه در آستانه‌ی حسین است. گویی هر که خواهان خیر است، بی‌راهه می‌رود اگر قدم به این باب مبارک نگذارد. راهی نیست مگر از حسین بگذری، اگر طالب نیکی، رشد، معنا و رهایی هستی.

من، عاشق حسینم. این جمله را هزار بار در دلم تکرار کرده‌ام. اما هر بار، معنا و وزن تازه‌ای پیدا کرده است. عاشق بودن در این باب، تنها یک حس یا تعلق نیست؛ یک مسیر است. مسیری که با اشک آغاز می‌شود، با بصیرت تداوم می‌یابد، و به عمل ختم می‌شود. و در هر گام، خیر است. در هر اشک، خیری نهفته. در هر لبیک، نیکی‌ای نهفته. در هر زخم عاشورا، دریچه‌ای به خیر گشوده شده است.

اگر بپذیریم که حرف «ک» در واژه‌ی “کل” از بخش‌بخشی خبر می‌دهد و چیزی را به جزءهای کوچک‌تر تقسیم می‌کند، و «ل» از شکوه و عظمت، آنگاه “کل” یعنی تمام شکوه، تمام بخش‌های پراکنده‌ای که هر یک به تنهایی نوری از نور حسین‌اند. «کلّ الخیر» یعنی همه‌ی خوبی‌هایی که هر بخش آن، خود دنیایی از نور است.

و «خیر» نه فقط به معنای نیکی در برابر شر، بلکه به معنای برتری، رفعت، حرکت درونی و یگانگی. واژه‌ای که با حروفش هم پیام دارد: «خ» از برتری، «ی» از یگانگی، «ر» از سیر و حرکت درونی، و «ف» از بزرگی و تأثیر عمیق.

اما این خیر، کجاست؟ در کجای عالم باید دنبالش بگردی؟

پاسخ واضح است: فی باب الحسین. در درگاه حسین. در آستانه‌ی آنکه پدر مهربانی است برای انسان، که راه را گشوده، دریچه‌ای به سوی معنا باز کرده، و از خودش باب‌هایی ساخته برای رسیدن ما به حقیقت.

باب، درِ ورود است. اما نه فقط یک در ساده. باب یعنی راهِ ورود به یک عالم، یک دستگاه فکری، یک منظومه‌ی عاطفی. و در “باب‌الحسین”، تو وارد عالمی از اشک، معنا، شور و آگاهی می‌شوی.

کسی که بر باب حسین بایستد، تنها زائر نیست، سالک است. چون حسین تنها شهید کربلا نیست، امام دل‌هاست. چون حسین تنها قربانی ظلم نیست، آموزگار تمام زمان‌هاست.

وقتی می‌گویی کل الخیر فی باب الحسین، یعنی:

اگر دنبال آزادی‌ای، حسین آزادترین انسان بود.

اگر تشنه‌ی محبت‌ای، حسین در اوج عطش هم از عشق لبریز بود.

اگر خواهان فهم عمیق زندگی‌ای، حسین راز مرگ را به زیباترین شکل افشا کرد.

اگر گم‌شده‌ای در گرداب دنیا، حسین راهی است که گم نمی‌کند.

من هر چه دارم از این باب دارم. اشکم، از پدرم بود؛ محبتم، از مادرم؛ اما آن‌که این اشک و محبت را معنا کرد، حسین بود. حسین، معنادهنده‌ی خوبی‌هاست. اوست که حتی اشک را عبادت کرد، حتی فریاد را ذکر کرد، حتی مرگ را زندگی کرد.

و چه زیبا گفته‌اند:

گفتند کل الخیر فی باب الحسین، آری

من هر چه که دارم از این باب‌الکرم دارم*

چه کسی می‌تواند ادعا کند که حسین را شناخت و دگرگون نشد؟ حسین، خودِ دگرگونی است. خیمه‌اش مدرسه‌ی عشق است. تربتش دانشگاه معرفت. اشک بر او، شفای جان. و یادش، قبله‌ی اهل دل.

کسی که به باب حسین می‌رسد، دیگر گرسنه‌ی دنیا نیست، بلکه سیراب از آسمان است. دیگر دل‌نگران مرگ نیست، چرا که معنای زندگی را در عطش علی‌اصغر، در قامت ابالفضل، در ناله‌ی زینب یافته است.

و چه زیبا می‌گوید شاعر:

ما مشتری ثابت این تکیه‌ها هستیم

پیداست بین بزم روضه رد پای ما*

کل الخیر فی باب الحسین، یعنی همه‌ی خوبی‌ها، همه‌ی رشدها، همه‌ی نجات‌ها در یک در نهفته‌اند. دری که نامش حسین است. و چه سعادتی بالاتر از این که زندگی‌مان را، اشک‌مان را، فهم‌مان را، و حتی مرگ‌مان را به این در پیوند بزنیم؟

حسین، باب همه‌ی خیرهاست. و من، خوشبختم که دل به این در بسته‌ام.

*شعر از علیرضا خاکساری

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *