یادداشت برای تمرین یک ساعت نوشتن و فیلمی از زندگی


در تمرین فکر کردن به زندگی و کار سایت متمم قرار شده بود فیلمی از زندگی خود به تصویر بکشیم. من هم در یک ساعت نوشتن امروزم یادداشت زیر را نوشتم.

سکانس اول- مطب متخصص  زنان

دوربین همراه با خانمی هست که ماشینش را در جای پارک ویژه‌ی معلولان در جلوی دکه‌ی روزنامه‌فروشی پارک می‌کند. عصاهایش را برمی‌دارد و راهی مطب دکتر می‌شود.

ساعت 14 و 10 دقیقه است. تا ساعت 15 و 30 دقیقه دکتر بیماران بی‌نوبت را می‌بیند، خیلی هم بی‌نوبت نه. کسانی که قبل از ساعت 15 مراجعه می‌کنند و اسم‌شان را روی کاغذ نصب شده روی در می‌نویسند. او هم اسمش را می‌نویسد. یک ستون کاغذ پر شده و در ستون دوم نفر سوم است. بعد از نوشتن اسمش روی پله می‌نشیند و منتظر باز شدن در مطب خانم دکتر می‌شود. ساعت 15 و 10 دقیقه در مطب باز می‌شود. او در صندلی کنار اتاق دکتر می‌نشیند و گوشی‌اش را در می‌آورد و طاقچه را باز می‌کند و مشغول مطالعه می‌شود. چند نفر بیشتر داخل مطب نیستند. خانم منشی برگه را می‌آورد و اسم‌ها را وارد دفتر می‌کند. ساعت 15 و 30 دقیقه می‌شود نوبت او نمی‌رسد. آن‌هایی که اسم‌شان روی در نوشته شده تک تک رسیده‌اند و برای ویزیت داخل رفته‌اند. امکانش نبود که کسی صبح بیاید و اسمش را روی درب مطب بنویسد. ساعت 16 می‌شود نوبت‌ْقبلی‌ها هم می‌رسند. دیگر مهم آنهایی نیستند که زودتر از 15 آمده‌اند. حالا اولویت با آنهایی شده که از پیش نوبت گرفتند. به خاطر پروسه‌ی یائسگی و کیست تخمدانش نظم دوره‌های پریودش آنقدر به هم ریخته که نتواند روز 5امی را پیش‌بینی کند و پیش پیش نوبت بگیرد. ساعت 17 می‌شود. با زحمت از صندلی برمی‌خیزد و کیفش را جای خودش روی صندلی می‌گذارد و عصازنان به میز منشی نزدیک می‌شود و می‌گوید: «خانم من از ساعت 14 و خورده ای اینجام،منم راه بنداز دیگه.» خانم منشی با تندی می‌گوید: «نمی‌تونم شلوغه اول باید نوبت‌دارها رو راه بیندازم.» باز سرجایش می‌‌نشیند. گوشی را باز از کیفش در می‌آورد  و مطالعه می‌کند. ساعت 18 خودش را به توالت می‌رساند. توالت فرنگی درکار نیست. ولی ناچار است دیگر بیشتر از این نمی‌تواند مثانه‌ی کم حجمش را منتظر بگذارد. با اینکه سعی کرده از صبح مایعات کمتری مصرف کند ولی در هر صورت 4 ساعت نهایت زمانی است که این مثانه می‌تواند تحمل کند. از دستشویی که بیرون می‌آید و کیفش را از روی صندلی برمی‌دارد و می‌نشیند. دیگر حوصله‌ی بیشتر کتابخواندن را هم ندارد. از همان جا به خانم منشی می‌گوید: «خانم 4 ساعت شد که من اینجامها منم راه بنداز دیگه.» خانم منشی تندتر از قبل می‌گوید: «می‌بینی که شلوغه اونایی که از قبل وقت داشتن هم خیلی وقته معطلن». صدایش را بلند می‌کند و با اشک و آه و صدای لرزان می‌گوید: «من بیشتر از این نمی‌تونم اینجا بشینم. حالم بده. بفرست منو تو دیگه. 5 ساعته اینجا نشستم.» و اینگونه می‌شود که بعد از 5 ساعت موفق می‌شود داخل مطب برود و سونوگرافی‌اش را به دکتر نشان دهد.

سکانس دوم- باز هم مطب متخصص زنان چند ماه بعد

این بار مرخصی گرفته و خانه است. خود دکتر دفعه‌ی پیش آزمایش و سونوگرافی نوشته بود که انجام داده و جواب‌ها را گرفته. ساعت 14 خودش را جلوی مطب می‌رساند. اسمش را روی کاغذ نصب شده روی در می‌نویسد. باز ستون اول پر شده. خانمی هم جلوی در است. می‌گوید از روستا آمده است. باید زود برگردد. می‌گوید: «اسمت را بگو بنویسم». زن روستایی می‌گوید: «یکی برام نوشت.» می‌گوید:«اگر جواب آزمایشی سونوگرافی چیزی داری  که خود خانم دکتر نوشته بگو تا زودتر بفرستنت» در که باز می‌شود تو می‌رود این‌بار کنار صندلی خانم منشی می ‌نشیند. دو نفر می‌آیند و می‌گویند پرستار بیمارستان هستند و با دکتر هماهنگ کرده‌اند. خودش هم گاهی از این آشنایی بیمارستانی استفاده می‌کند، اما وقتی به این فکر می‌کند که باز باید چند ساعت اینجا بنشیند مضطرب می‌شود و شروع به غر غر کردن می‌کند و می‌گوید: «خب برام مقدور نیست که زودتر بیام روی در اسم بنویسم. دیگه زودتر از 2 هم نمیشد که بیام و اینجا منتظر شم. منو زود راه بنداز.» خانم منشی می‌گوید: «هر کی به وقتش. نمیشه کسی رو جلوتر بفرستم.» حالا صدایش را بالاتر می‌برد و می‌گوید: «من فقط اومدم جواب سونو و آزمایش نشون بدم چراباید چند ساعت منتظر شم. نمی تونم. تازه دو سه ماهه که یه عمل جراحی هم داشتم. طولانی نمی‌نونم بشینم اونم با این وضعم.» منشی همراه بیمار سفارشی داخل می‌رود. وقتی آمد کارتش را می‌گیرد و در کارتخوان می‌کشد و می‌گوید: « بعد از 2 نفر می‌تونی بری تو.» هنوز اما تنش دارد و غرغر می‌کند. نفر دوم که داخل اتاق دکتر می‌رود. جلوی در می‌ایستد که سریع برود تو. کارت معاینه و آزمایش و سونو را در دستش گرفته است که معطل نکند دکتر را. در که باز می‌شود دکتر کارت معاینه و سونو را در همان هوا از دستش می‌قاپد و کارت معاینه را نگاه می‌کند تا ببیند دفعه‌ی پیش چی نوشته است که با دیدن خط متفاوت با عصبانیت می‌پرسد : « اینا چیه.» حالا که با دیدن دکتر عصبانی صدایش را پایین آورده می‌گوید:« علائمی که داشتم و فکر می‎‌کنم بدونید بهتره رو نوشتم تا یادم نره.» دکتر کارت را نصف می‌کند و آن قسمتی که دست خط خودش نیست را توی سطل زباله می‌اندازد و بعد با عصبانیت می‌گوید: «این کارت برای اینه که من بدونم دفعه پیش برات چی نوشتم. بعد چه خبر بود برای چی صداتو برده بودی بالا.» صدایش را صاف می‌کند و می‌گوید: « من با این وضعم دفعه پیش 5 ساعت نشستم تا نوبتم شود نمی‌تونستم این دفعه هم 5 ساعت تو نوبت باشم.» دکتر که سونوگرافی و آزمایشات را نگاه می‌کند ادامه می‌دهد:« وضعیتت اصلاً به من ربط نداره. برای 150 هزار تومان ویزیتی که می‌دی بیشتر و بهتر از این نمی‌تونیم کاری برات بکنیم. دوست نداری این وضعو دیگه نیا اینجا.» بعد داروها را نسخه می‌کند و همزمان زنگ را می‌زند تا بیمار بعدی وارد شود. همسر بیمار بعدی همراه خانمش وارد می‌شود. خانم دکتر با احترام تا جلوی در به استقبالشان می‌شتابد.

سکانس سوم: خانه

شب داداش و زن داداشش و بچه‌هایشان خانه‌ی آنها هستند. البته خانه‌شان طبقه‌ی بالا است و تند تند سر می‌زنند و کم وکسری‌شان را رفع و رجوع می‌کنند. قصه‌ی مطب را می‌گوید و می‌گوید:«می‌خوام به خاطر بداخلاقی دکتر ازش شکایت کنم. بی‌شعور تا یه مرد می‌بینه کلی تحویلت می‌گیره. اما وقتی تنها رفتی اخلاق گندش رو باید تحمل کنی.» زن‌داداشش می‌گوید: «ولی زینب خانوم خدایی کارش خوبه. تشخیص و درمانش هم خوبه. گرچه خانمایی که با همسرشون می‌رن رو بیشتر تحویل می‌گیره و در کل اخلاق نداره.  می‌گن مشکل خوانوادگی هم داره. دخترش رفته خارج و درگیر مشکلات اونه. خلاصه دکترم دردسرهای خودشو داره. حالا کجا می‌خوای شکایت کنی؟ گمون نکنم کسی بخواد ترتیب اثر یده.» آره زن داداشی می‌گوید و ادامه می‌دهد:«به وضعیت باشه به قول خود دکتر به ماچه که مشکل داره. نمی تونه مشکلاتش رو هندل کنه کار نکنه. بازنشست نشده مگه بشینه خونش. پس اگه لازم داره کار کنه اخلاقش رو درست کنه. از دوست پزشکم شماره تماس نظام پزشکی رو گرفتم، با نظام پزشکی اینجا فردا تماس می‌گیرم نشد نظام پزشکی کل کشور رو پی‌گیر می‌شم. البته دوستم شماره مطب دکتر دیگه رو داد و گفت: «هم کارش خوبه، هم آشناست و هم اخلاقش خوبه.» زنکه خیال کرده چه خبره. می‌گه وضعیتت و معلولیتت به من چه. دکتر مرد ذلیل. البته دوستم گفت که نظام پزشکی طرف همکاراشو ول نمی کنه بیاد طرف ماها رو بگیره. ولی من ثبت شکایت می‌کنم که کاری کرده باشم و فردا خودمو سرزنش نکنم. برای سلامت خود دکترم  بهتره یه مشاوری چیزی بره درمان شه بعد بیاد طبابت کنه.»

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *