من و کتابهایی که می خوانم؛ این قسمت: شاهرخ مسکوب و روزهای در راه یک


شاهین کلانتری در لایو دوشنبه شب (23 آبانماه 1400) تمرینی برای سبک شناسی معرفی کردند که پیشنهاد می کنم در پیج مدرسه نویسندگی آن لایو را حتما در آدرس زیر ببینید.

https://www.instagram.com/tv/CWT17Cbq9sq/?utm_medium=copy_link

اولین کتابی که من برای این تمرین انتخاب کردم، کتاب روزهای در راه یک شاهرخ مسکوب بود. از این کتاب صفحه ای را عینا به اشتراک می گذارم که علاوه بر نثر زیبایش، به نکته ی مهمی از نظر من اشاره می کند.

نکته ای که اگر همان موقع یعنی سال 57 مورد توجه واقع می شد و چاره ای برایش اندیشه می شد، شاید حال و روز این روزهایمان این قدرها هم بد نبود، البته شاید.

در صفحه 36 این کتاب که مربوط به روز نوشت 6/10/57 است می خوانیم:

همچنان صحبت از ماجرای خودمان بود و بازی روزگار، چیزی که همه حسابها را وارونه می کند و راهی جلوی پای اجتماع می گذارد که به خاطر کسی هم خطور نمی کرد و به عقل کسی نمی رسید، ((نیرنگ عقل)). چریک های فدائی و مارکسیست از جان خود نگذشتند تا ناگهان اجتماع زیر پرچم دین بپاخیزد و حسین جای لنین را بگیرد و مردم شب ها بالای بام فریاد بکشند ((الله اکبر)). آیا چه حیرت کرده اند و می کنند. اردشیر می گفت لابد بهتشان زده است. همین ماجرا بر مذهبی ها هم خواهد رفت. منتها شاید کمی دیرتر و به شکلی دیگرتر. اگر پیروز شوند و مستبدانه رفتار کنند، یکپارچگی این توده انبوه، این ملتی را که در پشت سر دارند، از دست می دهند. اما اگر پس از پیروزی با خلق خدا کمی به آزادی رفتار کنند، باز بیگمان پیروان امروز به راههای خود خواهند رفت. به هر حال چیزی به خلاف طرحی که آنها در خیال دارند واقع می شود.

.

.

.

آیا جز خطر، جز سرما و تاریکی چه در انتظار من است؟ آزادی؟ آزادی توقع زیادی است. همین قدر که بتوان نفس دزده ای کشید باید شکر خدا را کرد.

پ ن: پی دی اف این کتاب را در کانال تلگرامی باشگاه ادبیات به آدرس زیر می توانید به دست آورید.

https://t.me/BashgaheAdabiyat

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *