یکی از گروههایی که رادیوتوانیها و مخصوصا مهندس رستمی باعث آشناییم شد، گروه هنری رادیو ویدار بود. گروهی که آموزش رسمی فن بیان را هم بعد از آموزشهای مفید و اولیه خود رادیوتوان آنجا طی کردم. با سپاس از استاد عزیز گروه ویدار جناب آقای شهرام صدیق، اینجا قصد دارم بدون تعریف دوستیهایی که در گروه ویدار شروع شد (مثل آشنایی ام با بانوی همیشه در سایه یعنی حمیده خانم خرادپور و یا خانم خالقی و سایر دوستان) بروم سر تعریف پرچالش ترین چالشی که برایم پیش آمد.

برای 30مهر1399 متن چالش که داستانی بود از خانم ناهید شیخی در گروه اطلاع رسانی شد. من شروع کردم از همان زمان که متن را در کانال دیدم جستجو کردن تا نویسنده را پیدا کنم و الگوهای دیگری از او ببینم، بلکه فضای داستان که مبهم و چالشی بود دستم بیاید. در جستجو به یک کتاب از یک نویسنده ای رسیدم. نسخه الکترونیکی نیافتم. یک پیجی هم یافتم و فالو کردم. وقتی از یافتن الگو و داستانی دیگر از خانم نویسنده ناامید شدم. همان متن را خواندم و خودم را برای چالش آماده کردم. البته چون افراد فن بیان دان و خوش صداتر از من توی گروه فراوان بود، خب خوانش من جزو برترها نشد (چشم استاد کلانتری آن موقع دوربود که بگوید خودتان را با مسابقه و چالش خسته نکنید. بخوانید، تمرین کنید، صدایتان را ضبط کنید و از صدای خود لذت ببرید- صد البته این عین جمله آقای کلانتری نیست و درک من از صحبت ایشان است-). اما بعد از تمام شدن چالش من از خانم نویسنده که خودشان داستانشان را تحلیل کردند، آدرس خواستم معلوم شد که همان پیجی که یافته ام پیج خانم شیخی است. الان مدتهاست من پیج خانم شیخی را دنبال می کنم و از خواندن داستانهای کوتاه معمایی شان لذت می برم. ایشان هم بر من منت می گذارند و پستهایم را لایک می کنند.

#یادداشت_روز

#ناهید_شیخی

#شاهین_کلانتری

#رادیو_توان

#رادیو_ویدار

#فن_بیان

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.