
بدنی که روایت میکند/ اتوبیوگرافی زینب قهرمانی
در یکی از روزهای اردیبهشت ۱۳۵۴، با شناسنامهای که از خودم یک سال و چند ماهی بزرگتر بود، در روستای کردرق به دنیا آمدم. ننه ... ادامه مطلب

چرا باید زندگی خودمان را بنویسیم؟
نوشتنِ زندگی، بیش از آنکه ثبت گذشته باشد، نوعی مواجهه با خود است. آدم تا ننویسد، دقیق نمیفهمد چه چیزی بر او گذشته، چه چیزی ... ادامه مطلب

دو روایت کوتاه از مهربانیهای دریافتی
یکم. روایت کوتاه یک مهربانی دیشب فرم پذیرش را از متصدی امآرآی نگرفته بودم. صبح میروم فرمها را بگیرم. چون امآرآیام با تزریق مادهٔ حاجب ... ادامه مطلب
