بخش روانپزشکی بخشی متفاوت از بخشهای دیگر بود. دانشجویان با بیماریهای مواجه می شدند که قبلا ندیده بودند. انگ اجتماعی بیماری هم بود. نگرانی هایی که گاهگاهی با سوالاتی مثل “استاد شما نگران نیستید که اینجا بستری بشید؟” خودش را نشان می داد.

دانشجویی داشتم که توی  نوشتن گزارش یا دارو را اشتباه وارد می کرد، یا ترتیب نوشتن را رعایت نمی کرد. با اقدامات شروع می کرد و با گزارش وضعیت اشتها و دفع تمام می کرد.  درسش را هم  با جان و دل نمی خواند. من عادت نداشتم کناری بکشم و تذکر بدهم. پیش دوستانش تذکر می دادم. یک روز که با بیماران دورهمی و آموزش داشتیم. اولش قرار شد هر کس یک بیت شعر یا یک جمله پند آموز بگوید. نوبت او که شد خواند:

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

 

دوستانش تا این بیت شعر را شنیدند، حسابی کف محکمی زدند و خندیدند.

پرسیدم: این شعر همین طوری بود یا جوابیه بود؟

با لبخند سرش را انداخت پایین و گفت: استاد هر جور دوست دارید برداشت کنید.

 

#جزئی_نگاری
#تجربه_کاری

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.